تبلیغات
hasti-z
 
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

   

نکات مهم در طراحی وب سایت
سه شنبه 8 اردیبهشت 1394 ساعت 09:09 ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )
نکات مهم در طراحی سایت

خرید کریو

ساختن یک وب سایت، با گرفتن تصمیمات مهم و زیاد همراه است، که هر لحظه می تواند سرنوشت کسب کار شما را تغییر دهد. تصمیم های شما، فقط به نحوی طراحی سایت خلاصه نمی شود، بلکه باید بودجه خود را برای این کار در نظر داشته باشید.


برای این که شما سایت با طراحی بی نقص کامل داشته باشید، مورد های بسیاری پیش رو دارید. ولی قبل از این که كار به طراحی سایت خود بکنید ، فاکتور های مهمی را باید بدانید که در زیر به آن ها اشاره می کنیم:

مخاطبان هدف شما چه افرادی می باشند ؟ شما قصد دارید پیغام خود را به چه افرادی برسانید؟ و این که کدام از گروه های مخاطب مورد هدف شما، نقشی تعیین کننده مهم در طراحی وب سایت دارند؟

این مسائل به شما یاری می کنند تا بتوانید در مورد قالب، رنگ، لایه ها محتوای سایت تصمیم گیری بکنید .

هدف را از مطالب و محتوای داخل سایت بدانید ، زیرا وب سایتی که هیچ هدف کسب کاری ندارد، نه برای خود شما مفید است نه دیگران .

در واقع باید بدانید که وب وبسایت شما چه منفعتی برای کسب و کار شما دارد؟ شما به امکانات بلاگینگ نیاز دارید؟ یا صفحه وب سایت آسان کفایت می نماید ؟

برای سرمایه گذاری بر روی طراحی وب سایت خود، چه میزان پول دارید؟

میزان پولی که میخواهید برای طراحی وب سایت بپردازید، به بودجه شما و امکانات اضافه و برای ای که مایلید بر روی سایت خود قرار بگیرد، بستگی دارد. در حالت عادی، بزرگان طراحی سایت بازاریابی اینترنتی توصیه می کنند، تا زمانی که از ایده ای که در کسب و کار دارید، مطمئن نیستید این ایده ثابت نشده است، نرخ ی سنگینی برای طراحی سایت خود نپردازید.

نیاز های از سایت و هر چیزی که مایلید تا وب سایتتان حاوی شود را بر روی کاغذ بنویسید این اطلاعات را به طراح سایت خود ارائه دهید. یا اگر طراحی سایت خود را شخصاً انجام می دهید، این نکات را به عنوان الگو ی راهنما در نظر داشته باشید.

ناوبری و مسیریابی را در سایت تسهیل بکنید . این مورد ممکن است نیاز به کمی برنامه ریزی دقیق داشته باشد. سعی بکنید در ارائه اطلاعات، تعادل ایجاد بکنید . نه اطلاعات کم در اختیار کاربران بگذارید، نه اطلاعات بیش از حد.

همچنین ، تعادل در مصرف از جلوه های عکس ی و گرافیکی را در دستور کار قرار دهید. نکته دیگری که حائز ارزش است، نبود غلط در متن است. همواره متون محتوای سایت را از نظر نگارشی دستوری چک بکنید ، تا غلط ی نکرده باشید.

وقتی که طراحی وبسایت شما به اتمام رسید کامل شد، حداقل از 3 نفر بخواهید که طراحی وب وب سایت شما را با طراحی که در نظر داشتید و میخواستید به آن برسید، مقایسه و بازنگری کنند. سعی بکنید از افرادی استفاده بکنید که با اهداف بازاریابی شما همخوانی داشته باشند. چنانچه آنها از طراحی سایت، خوششان آمد گفتند که مصرف از آن آسان است، میتوانید نتیجه بگیرید که وب سایت شما درست و مناسب طراحی شده است.

چنانچه شما قصد دارید در سایت، کالاها خود را به فروش برسانید، قطعا ً از امنیت سهولت فرآیند خرید، اطمینان حاصل نمایید. این نکات پایه ای مهم به شما یاری می نماید تا با طراحی وب سایت اصولی، به اهداف کسب کار خود، دست پیدا بکنید .



مقایسه هرگز
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 03:16 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

مقایسه کردن, مقایسه فرزند ,دروغ گویی کودکان

فرار از فکر مقایسه فرزند با فرزند دیگری، کار ساده‌ای است. کافی است، به خود بقبولانید که فرزند شما، موجودی مستقل و آزاد است که راه رشد و شیوه زندگی خودش را دارد و خواهد داشت.

بعضی‌ها، این اصل را همان روزی که روی صفحه مانتیور سونوگرافی، جنسیت کودک‌شان معلوم می‌شود، می‌پذیرند. این کودک قرار نیست همه خواسته‌های شما را موبه‌مو اجرا کند؛ همان‌طور که شما، خواسته‌های والدین‌تان را موبه‌مو انجام ندادید. فکر می‌کردید، دختردار می‌شوید، اما او پسر است. دل‌تان پسر می‌خواسته، اما او دختر است. او، به نظر شما، هیچ کاری ندارد. اگر هم همان جنسی است که می‌خواستید، از روی بخت و اقبال بوده، نه حرف‌شنوی کودک شما. هیچ فرزندی، به خواست مادر و پدرش، جنسیت‌ا‌ش را تعیین نمی‌کند.
 
مقایسه کردن، زمینه‌ساز دروغ گویی کودکان
انتظار و توقع بیش از حد از کودکان و مقایسه آنها با دوستان و همسالان در زمینه‌های گوناگون، یکی از علت‌های دروغ‌گویی محسوب می‌شود و والدینی که انتظارات بیش از حد توان و استعداد کودکان داشته باشند و آنان را زیر فشار قرار دهند، کودکان را به دروغگویی وامی‌دارند. والدین باید توجه داشته باشند که مقایسه کردن بچه‌ها، در هر سنی، کار غلطی است که سبب خودکم‌بینی کودک شده و سرخوردگی ایجاد می‌کند و این باعث می‌شود کودک، برای فرار از مقایسه شدن، در حقیقت، از والدینش فرار کند و این یعنی خطر! پس، باید به یاد داشته باشید که هرگز، بچه‌ها را با هم مقایسه نکنید.

در نظر داشته باشید که انسان‌ها، متفاوت از هم آفریده شده‌اند و توانایی‌ها و خصوصیات‌شان نیز متفاوت آفریده شده است. بنابراین مقایسه، امری دور از منطق است. هر کسی، در زمینه خاصی، توانایی و استعداد دارد و نمی‌توان انتظار داشت که دو نفر، مثل هم باشند. والدین باید اجازه دهند کودکان، خودشان باشند. کار والدین این است که شرایطی را فراهم کنند که استعدادهای خدادادی کودکان، شکوفا شود و پرورش یابد.
 
مقایسه کردن، زمینه‌ساز حسادت کودکان
متاسفانه برخی والدین مزیت یکی از کودکان را به رخ دیگری می‌کشند. برای مثال می‌گویند از برادر یا خواهرت یاد بگیر ببین شاگرد اول مدرسه شده پس کودک برای جلب محبت پدر و مادر درگیر یک رقابت ناسالم می‌شود و تصمیم می‌گیرد شاگرد اول شود، اما چون در درس ریاضی و علوم ضعیف است نمی‌تواند موفق شود در نتیجه احساس ناتوانی می‌کند و نیز درمی‌یابد پدر و مادر دیگر دوستش ندارند. بنابراین به خواهر یا برادرش حسادت می‌کند. حالا خودتان قضاوت کنید، آیا این رفتار شما درست است؟

پدران و مادران بهتر است به جای این‌گونه رفتارها، استعدادها و توانایی‌های کودکان را شناسایی و به آنها کمک کنند تا بتوانند استعدادهای خود را شکوفا کنند. همچنین اگر بچه‌ها را با هم مقایسه نکنند و آنها را مورد حمایت قرار بدهند، بچه‌ها خود را باور می‌کنند و اعتماد به نفس‌شان بالا می‌رود. در حقیقت والدین باید به کودکان نشان بدهند چقدر دوست شان دارند و همه را با یک چشم می‌بینند.

مقایسه کردن, مقایسه فرزند ,دروغ گویی کودکان

برای پرهیز از مقایسه چه باید کنید؟!
از شر افکار مقایسه ای خلاص شوید: اگر می‌خواهید از شر افکار مقایسه‌ای خلاص شوید، بهتر است یک دم‌نوش گیاهی برای خود درست کنید؛ وقتی فرزند خود را به پدرش سپرده‌اید تا او را برای هواخوری، به بیرون از خانه ببرد. یک قلم و کاغذ جلوی‌تان بگذارید و لیستی از بهترین‌های فرزندتان را تهیه کنید. سعی کنید ذهن را از مقایسه با دیگری دور کنید. فقط به نکات مثبت او فکر کنید؛ این‌که چه‌قدر زیبا لبخند می‌زند، موقع بازی، چه‌قدر هیجان‌زده می‌شود، فلان روز، در میهمانی، چه‌قدر آرام بود تا شما به میهمان‌ها برسید، اگرچه برای راه افتادنش، استرس زیادی داشتید، اما به حرف افتادنش، خیلی شیرین بود، هرچند بدغذایی می‌کند و لاغرتر از آن حدی است که باید باشد، ولی پرانرژی و بانشاط است و...

فرزند خود را باور داشته باشید: به کودک خود، اعتمادبه‌نفس بدهید زیرا بزرگ‌ترین سرمایه‌ای که یک مادر می‌تواند به فرزندش بدهد، ایجاد حس اعتمادبه‌نفس است. اگر مادری، فرزندش را باور نکند، چگونه او، خودش را باور کند. فرزند خود و روند رشدش را باور کنید. او، راه خودش را دارد، مانند هر انسان دیگری. مقایسه او با دیگر کودکان، بر سر این‌که زودتر به حرف افتاده‌اند یا شیرین‌تر با بزرگ‌ترها ارتباط برقرار می‌کنند و فرزند شما، چنین نیست، او را به‌مرور، از خودش مأیوس می‌کند. مبنای ذهنی‌تان را این بگذارید که فرزند شما، بهترین فرزندی است که می‌توانستید داشته باشید. دقت کنید؛ نمی‌گویم بهترین فرزند دنیا، که اگر چنین تصور کنید، یعنی فرزندتان را در مقام مقایسه با سایر کودکان، بهترین می‌دانید که این نوع نگرش، به‌مرور، می‌تواند برای شما، آفت شود.

کودک‌تان، برای شما، بهترین است: کودک خود را تبلیغ نکنید. او را آن‌چنان تصویرسازی نکنید که بعدها، اگر طور دیگری رفتار کرد، توی ذوق خود شما بخورد. بگذارید سیر طبیعی زندگی‌اش را داشته باشد. فرزند خود را ملاک دیگران نکنید.

اگر فرزند خود را به بُت زندگی‌تان تبدیل کنید، ممکن است او، براساس طبیعت کودکانه‌اش، رفتاری نشان دهد که برای شما، آزاردهنده باشد و به‌مرور، شما، از او دور شوید؛ چون توقعات شما را برآورده نمی‌کند. شما، کودک‌تان را بهترین معرفی کرده‌اید، اما او، به‌یک‌باره، مثلا در یک میهمانی، در مقابل دیدگان همه اقوام و دوستان، از خودش رفتاری نشان می‌دهد که نظر همگان را نسبت به خودش تغییر می‌دهد. یادتان باشد که کودک شما، راه طولانی در پیش دارد. اگر از همین روزهای اول و سال‌های نخست زندگی‌اش، دید خود را نسبت به او تغییر ندهید، در نوجوانی و بزرگسالی‌اش، دچار مشکلات جدی‌تر می‌شوید.

 

اگر او را شخصیت مستقل و آزاد نپندارید، چگونه می‌خواهید او را در انتخاب رشته تحصیلی و محل زندگی آزاد بگذارید. اگر در کودکی‌اش، می‌خواهید آن باشد که شما دوست دارید، چگونه در نوجوانی بتواند علایق و استعدادهایش را شناسایی کند. اگر ذهن شما، براساس مقایسه فرزندان‌تان با دیگران باشد، چگونه او، خودش باشد. پس، بهتر است تا دیر نشده، ذهن‌تان را خالی کنید و بگذارید کودک‌تان، سیر زندگی خودش را داشته باشد و شما، به‌عنوان پدر و مادر، فقط مراقب او باشید و از دیدن رشد او، لذت ببرید.

با وجود هر تفاوتی فقط محبت کنید و محبت!: فرزندان ما همه با هم متفاوت هستند و والدین باید به این مهم توجه کنند که توانمندی، استعدادها، یادگیری ها و رفتار کودکان با هم متفاوت است.

فرض کنید در باغچه منزل شما هم درخت سیب وجود دارد و هم درخت گلابی، هر دو درخت نیاز به نور، آب، زمین خوب و کود دارند اما در نهایت میوه ای که به دست می آید با هم متفاوت است. بنابراین فرزندان ما نیاز به توجه. مراقبت و عدم تبعیض دارند اما در نهایت هر فرزندی با توجه به نیاز رفتار خاص خود را دارد.

 محبت کردن به کودکان را از مهم ترین بایدهای تربیتی دانست . محبت باید بدون افراط و تفریط، به موقع، به جا و به اندازه باشد.

تحقیر و سرزنش هرگز! : والدین نباید کودک را تحقیر و سرزنش کنند حتی برای اشتباهات و خطاهای او. بلکه باید ملایم و با لحن درست به او تذکر دهند. اشتباهات کودک نباید به رخ او کشیده شود و از تکرار اشتباهات برای کودک باید پرهیز شود. نباید از کودک انتظار بیش از حد داشت. چرا که هر کودکی توانمندی خاصی را دارد. همانطور که اثر انگشت دو فرزند با هم متفاوت است. سلول های مغز و پیچیدگی های مغز او هم با فرزند دیگر ما متفاوت خواهد بود. بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که کودکان ما مثل هم باشند و یا بیشتر از توانشان خود را نشان بدهند.
منابع:برترین ها/چاردیواری/کیهان همراه با تغییرات و اضافات

 




فرزند پر توقع
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 03:16 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

فرزند پرتوقع,خواسته كودك ,نیازهای عاطفی فرزندان

رفتار صحیح و ارضای نیازهای عاطفی فرزندانمان باعث وقار و وجهه اجتماعی آنها و خودمان می‌شود.

شاید این جمله را بارها شنیده باشید كه كودكان آیینه رفتاری پدر و مادرشان هستند. آنها از ریزترین جزئیات رفتاری والدین‌شان الگوبرداری می‌كنند. از این لحاظ، بحث رفتار والدین با فرزندان، در مباحث روان‌شناسی كودك از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. همانگونه كه فرزندان نمی‌توانند هرگونه رفتاری با والدینشان داشته باشند، والدین هم نمی‌توانند هر گونه رفتاری داشته باشند.

ما در این نوشتار بر آنیم كه نوع رفتاری والدین را مورد بررسی قرار دهیم. باید بدانیم كه زندگی هر فردی وقتی موفقیت‌آمیز خواهد بود كه بتواند میان نیازهای عاطفی خود، تعادل برقرار كند و به شیوه‌های مطلوب آنها را ارضا كند. از این رو، شناخت و ارضای مطلوب این نیازها از وظایف مهم والدین است. اگر به این نیازها اجازه بروز و شكوفایی داده نشود، در بزرگسالی فرزندانمان باید منتظر اقداماتی غیرمنتظره و كارهایی باشیم كه ریشه در یك عقده نهفته در درون آنها دارد. ممكن است كودكان ما مورد سوءاستفاده افرادی واقع شوند كه با شناسایی نیازهای نهفته در آنها به دنبال اغفال آنها باشند، اما در مقابل، رفتار صحیح و ارضای نیازهای عاطفی فرزندانمان باعث وقار و وجهه اجتماعی آنها و خودمان می‌شود. توجه به این نكته ضروری است كه بسیاری از عكس‌العمل‌های پرخاشگرانه و نامناسب فرزندان نسبت به والدین و جامعه، به خاطر اشكالات رفتاری والدین و سهل‌انگاری در تربیت بموقع فرزندان است. آنها زمان مناسب در تربیت فرزندانشان را رها كرده و می‌خواهند موقعی كه شخصیت و اسكلت اخلاقی فرزندانشان شكل گرفته است، او را تربیت كنند. بنابراین، دانستن زمان تربیت و نحوه رفتار در آن دوره اهمیت ویژه‌ای دارد.

كودك از روی فطرت میل دارد آزاد باشد، هر چه می‌خواهد بكند، به همه چیز دست بزند و هیچ كس سد راه او نشود، ولی این كار به صلاح كودك نیست، زیرا او نیك و بد را نمی‌شناسد و خیر و شر خود را نمی‌فهمد. همه كودكان احتیاج به توجه و محبت والدین دارند، ولی بعضی كودكان به طور مداوم و بدون وقفه از والدینشان توجه و محبت می‌خواهند. در بیشتر موارد علت این است كه كودك از جانب یكی از والدینش مورد لطف، محبت و توجه كافی قرار نگرفته است. علت دیگر این مساله، احساس ناامنی و وابستگی شدید است، ولی اصلی‌ترین دلیل این مشكل، گوش به فرمان بودن والدین به فرمایشات اوست.

به این ترتیب، كودك می‌آموزد كه همیشه باید به خواسته‌هایش عمل شود و به رفتارش توجه شود. پدر و مادر خوب كسی است كه عاقلانه خواهش‌های طفل را تعدیل كند و هر جا خواسته كودك به اصلاح اوست با مهربانی و عطوفت عمل كند. آنجا كه خواهش‌های كودك به صلاح وی نیست، در كمال اقتدار با یك نگاه تند یا بی‌اعتنایی، او را از خواسته نابجایش منع كند. بعضی از پدران و مادران ناآگاه، كمترین توجهی به خیر و مصلحت كودك ندارند. هدفشان، تنها راضی كردن كودك و برآورد خواسته‌های اوست. آنان عملا خود را مطیع و فرمانبردار و كودك را مطاع و فرمانروا می‌سازند و به این ترتیب، هر روز كه از عمر كودك می‌گذرد، خودخواه‌تر می‌شود و استبداد و خودستیزی در فكرش ریشه می‌دواند. این قبیل والدین،‌ ناآگاهانه و با دوستی و محبت‌، ریشه‌های سعادت فرزند خود را می‌خشكانند و با عواطف نابجا و محبت‌های بی‌حد و حصرشان، آنها را به بدبختی سوق می‌دهند.

روانشناسان راجع به محبت بیش از اندازه والدین می‌گویند كه زیادی محبت بیش از نامهربانی و كم‌توجهی اثر زیانبخش دارد. هرچه كودك بزرگ‌تر می‌شود، والدین باید در عین ابزار محبت، به او بفهمانند كه این محبت و توجه تا آخر زندگی ادامه نخواهد داشت و او در آینده باید خودش به حل مشكلاتش بپردازد و استقلال و اعتماد به نفس داشته باشد.

برای این كه كودك بتدریج استقلال پیدا كند و خود را از وجود والدین بی‌نیاز سازد و بتواند مستقل زندگی كند، باید هر عمل كوچكی كه انجام می‌دهد و اعتماد به نفس او را آشكار می‌كند، مورد تشویق والدین قرار گیرد.


آثار محبت زیاد
درهم شكستن اعتماد به نفس و از بین رفتن حس استقلال، حس مسوولیت و اعتماد به نفس، یكی از بزرگ‌ترین اركان سعادت فرد است.

والدین باید دقت داشته باشند كه یكی از نیازهای كودكان و نوجوانان، نیاز به استقلال است و كودك این نیاز خود را وقتی آشكار می‌كند كه می‌خواهد كفش‌هایش را خودش به پا كند،‌ لباسش را خودش بپوشد و... نوجوان می‌خواهد خودش راهنمای خودش باشد و دیگر از طرف والدین راهنمایی نشود. او از دخالت‌ والدین در كارهایش عصبانی می‌شود. او برای پاسخگویی به این نیاز، تلاش و كوشش می‌كند، ولی مساعدتی كه از خارج به شخص می‌رسد، پشتكار و مجاهدت او را ضعیف می‌كند، زیرا در این صورت انسان علتی برای سعی و كوشش خود نمی‌یابد، بخصوص در صورتی كه مساعدت‌های خارجی از حد لزوم تجاوز كند در این هنگام عزم و اراده و قدرت پشتكار خود را از دست خواهد داد.


نحوه گفتن «نه» به كودك
فرزندان ما ممكن است خواسته‌هایی داشته باشند كه برآورده كردن آنها به صلاح نباشد. با چنین فرزندانی چه برخوردی باید داشته باشیم و چگونه می‌توانیم آنها را قانع كنیم؟ در این مواقع شما چه برخوردی با آنها دارید؟ باید بدانید كه درخواست فرزندان براساس میل و نیاز آنهاست، اما در برخی مواقع، برآورده كردن این میل و نیاز ممكن است به مصحلت نباشد. ارضای خواسته‌ها و نیازها باید به گونه‌ای باشد كه راه را برای رشد شخصیت فرد باز كند. به این معنی كه اگر همیشه همه خواسته‌های ما بدون كوچك‌ترین مانعی برآورده شوند، از وضعیت موجود احساس رضایت می‌كنیم و هیچ‌ تلاشی برای بهبود شرایطی كه در آن هستیم انجام نمی‌دهیم و به دنبال پیشرفت نخواهیم بود. اصولا پیدایش نیازها و خواسته‌های تازه كه محركی برای حركت رو به جلو است، نتیجه آن است كه به برخی از خواسته‌های خود نرسیده‌ایم. بنابراین ما در حالی كه نیاز فرزندان خود را برآورده می‌كنیم، باید آنها را آماده كنیم كه از لحاظ شخصیتی، اجتماعی و روانی به پله‌های بالاتری دست پیدا كنند.


پلكانی برای بالا رفتن كودكان
خواسته‌های معقول باید ارضا شود، چون محرومیت و ناكامی در دستیابی به خواسته‌ها، شخص را در آینده از لحاظ شخصیتی و زندگی فردی با مشكل مواجه می‌كند. دوم این كه ارضا و پاسخگویی به این خواسته‌ها باید نسبی باشد. در مباحث روان‌شناسی، ناكامی بهینه به معنای این است كه در برخی موارد واقعا صلاح نیست به نیازهای فرزندمان پاسخ دهیم. سوال این است كه چگونه باید این كار را انجام دهیم؟

فرزندان ما هنگامی شخصیت سالمی دارند كه ۲ خصوصیت در آنها وجود داشته باشد. خصوصیت اول، شناخت واقعیت‌ها و شناسایی محدودیت‌ها و فرصت‌هایی است كه وجود دارد. یعنی آموزش این نكته كه در زندگی موانع و ناكامی‌هایی وجود دارد، خودش می‌تواند یك هدف تربیتی باشد و به فرزند ما كمك كند كه واقع‌نگر بار بیاید و به قول معروف لوس و دردانه نشود. بچه‌های لوس بچه‌هایی هستندكه «نه» نشنیده‌اند.

خصوصیت دوم مربوط به تفكر فرزند است. به این معنی كه باید متوجه شود دست دیگری نیز در كار است كه ممكن است بر وفق مراد او نباشد و او باید راه‌حل مناسب را پیدا كند تا اوضاع را به نفع خودش تغییر دهد. تقویت این روحیه در كودك مهم است.


چگونگی تقویت روحیه
بچه‌ها از ما یك تصویر ذهنی به دست می‌آورند كه این تصویر، معلول روش ماست. مثلا اگر از كودكی بپرسید كه پدر و مادرت چه رفتاری دارند، ممكن است بگوید تا حرفی به آنها می‌زنم، داد می‌زنند یا برعكس، بگوید خیلی حوصله دارند. برخورد ما در مقابل فرزندانمان، وقتی نمی‌خواهیم خواست آنها را برآورده كنیم، باید همراه با اعتماد و صمیمیت باشد و در عین حال باید این رابطه نشانه‌هایی از جدیت و گفتگوهای دوطرفه داشته باشد. والدین نباید احكام خود را بسته‌بندی كنند و تحویل فرزندانشان بدهند. ما باید برای هر رفتار خود توضیح قانع‌كننده داشته باشیم. در این صورت فرزندمان یاد می‌گیرد كه با محیط اطراف نیز به شیوه‌ای عاقلانه و تحلیلگرانه برخورد كند. احكام بسته‌بندی شده باعث می‌شود بچه‌ها دنیا را سیاه و سفید ببینند. در دنیای امروز كه بچه‌ها مجراهای ارتباطی زیادی دارند، نمی‌توان به صورت تحكمی برخورد كرد بلكه باید با قدرت استدلال و ارتباط عاطفی برخورد كنیم.

گاهی خواسته فرزند ما معقول است، اما توان پاسخگویی به آن را نداریم. در این حالت باید چه رفتاری داشته باشیم؟
بیشتر ما در چنین مواقعی سعی می‌كنیم صورت مساله را پاك كنیم و خواسته فرزندمان را نامعقول و غیرموجه جلوه دهیم. این بدترین شیوه برخورد است و فرزند نیز این موضوع را متوجه می‌شود و همین شیوه برخورد، باعث پیچیده شدن موضوع می‌شود. در این حالت، باید به عدم توانایی خود اعتراف كنیم و دلیل آن را نیز برایش توضیح دهیم. وقتی پدر و مادر توانایی برآورده كردن نیاز فرزندان خود را ندارند، همدلی فرزندان با آنها بسیار مهم است. ممكن است وضعیت مالی خانواده مناسب نباشد. فرزند را باید با این شرایط آشنا كرد و همراهی‌اش را به دست آورد. بعد باید از او بخواهیم كه با هم برای رسیدن به آن خواسته تلاش كنیم. نباید خودمان را نسبت به خواسته فرزندمان بی‌تفاوت نشان دهیم. این‌كه فرزندمان احساس كند برای خواسته‌های او ارزش قائل هستیم، در او آرامش و احساس اطمینان ایجاد می‌كند.

برای دانستن این‌كه كی و چگونه و به چه اندازه به كودك توجه كنید و اجتناب از بارآوردن كودكی بیش از حد متوقع، راهكارهای زیر را به شما پیشنهاد می‌كنیم:


وقتی كودك توقع توجه زیاد ندارد، شما به او توجه و محبت كنید.
هر روز زمان خاصی را فقط به خود كودك اختصاص دهید.


استقلال كودك را تقویت كنید. اگر یك بار صبر كرد تا شما كارتان تمام شود و بعد به او توجه كنید، او را تحسین كنید و به او پاداش دهید.

قاطعیت داشته باشید؛ هرگاه به اندازه كافی برای كودك وقت گذاشته‌اید و حالا می‌خواهید به كارهای خودتان مشغول شوید، هر چند بار هم كه كودكتان درخواست توجه كرد نادیده بگیرید و از او بخواهید تا تمام شدن كار، صبر كند.

هرگاه كودك بخواهد توجه شما را جلب كند، به راحتی و به خوبی می‌داند كه چه رفتاری را در چه زمانی انجام دهد تا شما بیشتر آزرده شوید، اگر شما در این مواقع، این‌گونه رفتارهای كودكتان را نادیده بگیرید، این رفتارها به طوری حساب شده ترك خواهند شد. نادیده گرفتن رفتار، باید سنجیده و حساب‌شده باشد و هم به روش كلامی، هم به روش غیركلامی انجام شود.

اگر كودك با نادیده گرفتن شما مقابله كند و رفتارش را تشدید كند، در این زمان شما باید ادامه دهید و تسلیم نشوید.

رفتارهای درست و دلخواه خود را تقویت كنید.
مراقب باشید كه در بی‌توجهی، افراط نكنید.

اگر كودك احساس حسادت، ترس، نگرانی، غم و انده و... دارد، به او كمك كنید تا احساساتش را بیان كند.

اگر كودك بداند كه بالاخره پاسخ مثبت خواهید داد، دیگر توجهی به «نه» گفتن شما ندارد. اگر این «نه» را ۱۰۰ بار هم تكرار كنید، آنقدر نق می‌زند یا رفتار نامطلوب خود راتكرار می‌كند تا شما راضی شوید و عمل دلخواهش را انجام دهید.

كودك باید متوجه باشد كه نظر شما در این مواقع، ‌هرگز تغییر نخواهد كرد.

منظورتان را كامل و واضح و صریح برای كودك بیان كنید. بارها شده كه منظور شما از گفتن كلمه «نه» مفهوم «بعدا» بوده است. این مساله كودك شما را دچار سردرگمی می‌كند.

هرگاه كودك پاسخ «نه» شما را پذیرفت و همكاری كرد، حتما او را تحسین كنید و به او پاداش دهید تا رفتارش تقویت شود.
منبع:روان آگاهی

 




از دیوار راست میری بالا ؟
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 03:15 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

مسئولیت پذیری کودکان,متمرکز کردن توجه کودک, فعالیت های کودک

چالش های فیزیکی، کودکان را به مسئولیت پذیری، دقت و هوشیاری تشویق می کند. علاوه بر آن، این چالش ها فرصت زیادی را برای تفکر خلاق و مسأله گشایی فراهم می کند.

کودکان برای حفظ سلامت جسمی و روحی خویش به تمرین های فیزیکی نیاز دارند. با حرکت و تربیت بدنی، مهارت های فضایی، جسمی و بدنی کودکان پرورش پیدا می کنند. کودکان هم چنین از طریق بازی های جسمی، مهارت های لازم برای همکاری با دیگران مانند دوست یابی، ساختن بازی های جدید، اظهار وجود کردن در صحنه های مشارکت و رقابت با دیگران را کسب می کنند. چالش های فیزیکی، کودکان را به مسئولیت پذیری، دقت و هوشیاری تشویق می کند. علاوه بر آن، این چالش ها فرصت زیادی را برای تفکر خلاق و مسأله گشایی فراهم می کند.

فعالیت های جسمی روزمره مانند شستشو، انجام تمرین های پرورش اندام، دویدن در پیست دو و میدانی ممکن است نیازمند هیچ تلاش شناختی نباشد، اما یک برنامه تربیت بدنی موثر و مفید، ذهن و جسم را در یک زمان درگیر کرده، فرصت هایی را برای طراحی عمل ایجاد خواهد کرد (مانند برنامه ریزی و طرح حرکات هنری و نو، حرکات متوالی ژیمناستیک)، و راهبردهایی را نیز مورد توجه قرار می دهد (مانند گذر از مسیرهای مشکل و مانع دار، و ورود به یک تیم ورزشی).

راهبردی که اغلب در فعالیت های ناظر به حل مسأله نادیده گرفته می شود، ارزش تکرار و تمرین ذهنی اعمال فیزیکی است که می خواهید آن ها را انجام دهید. چنان چه در هنگام رو به رو شدن با یک مسأله فیزیکی این راهنمایی صورت گیرد که «اول در مورد آن فکر کن!»، در آن صورت تفاوت زیادی در عملکرد فرد مشاهده خواهد شد. همه فعالیت های فیزیکی می توانند از یک جلسه آماده سازی ذهنی شروع شده و از آن بهره مند شوند. این جلسه آماده سازی ذهنی می تواند شامل موارد زیر باشد:

- فرد در مورد کاری که می خواهد انجام دهد با خودش صحبت کند، از نظر ذهنی آماده شود، و هدف کاری که می خواهد انجام دهد برایش روشن و آشکار باشد.

- تجسم پیامدها؛ کودک اتفاق هایی را که ممکن است در زمان انجام کارهایی مانند بالا رفتن از دیوار، شوت کردن به سمت دروازه یا شیرجه رفتن در آب رخ دهد در ذهن خود تجسم کند. تصویر ذهنی کاملی از کل نمایش رفتار فیزیکی که با موفقیت صورت گرفته است را در ذهن خود بسازد. یک نتیجه کامل را تجسم کند.

- یک فعالیت فیزیکی که فقط یک کار روزمره نباشد، نیازمند پردازش ذهنی است؛ البته به شرط این که فرد قصد داشته باشد آن فعالیت را به بهترین شکل انجام دهد. هدف باید متمرکز کردن توجه کودک باشد. یعنی قبل از انجام هر نوع تلاشی برای رسیدن به یک هدف، ذهن را باید روی هدف های مورد نظر متمرکز کرد.

موارد زیر پرسش هایی هستند که با استفاده از آن ها می توان ذهن کودک را روی هدف مورد نظر متمرکز کرد:
- شما قصد دارید چه اقدامی انجام دهید؟
- دلیل شما برای این کار چیست؟
- هدف شما چیست؟

هدف ما از طرح این پرسش ها، تجزیه و تحلیل اجزاء تشکیل دهنده عمل نیست. داشتن چنین هدفی به یک مدل آموزشی ناقص می انجامد؛ زیرا فرد روی اشکال های ممکن تمرکز می کند.

زمانی یک شاعر گمنام این نکته را به شکل زیر بیان کرد:
هزارپا کاملاً خوشبخت بود تا این که قورباغه ای با ریشخند به او گفت: «سعی کن بفهمی در موقع راه رفتن کدام پا به دنبال پای دیگر حرکت می کند؟»

سوال قورباغه ذهن او را در تلاطمی گرفتار کرد.او گیج و پریشان در چاله ای افتاد. با خود فکر می کرد چگونه از آن چاله فرار کند.

خود بدن در قالب الگوهای کامل حرکتی بهترین ایده ها را پیدا می کند. به جای این که ذهن خود را با دستورالعمل ها انباشته کنید روی نتیجه های عمل تمرکز کنید. فکر کردن پیش از انجام کار این ارزش را دارد که باعث می شود کودک بتواند بر نتیجه های عمل خود تمرکز کند. اگر کودک به جای این که قبل از انجام عمل راجع به پیامدهای کار خود بیاندیشد، در هنگام انجام کار به این مورد فکر کند کاری ناقص ارائه خواهد داد. اگر قبل از پایان تفکر درباره عملی، اقدام به انجام آن کند دیگر قادر به درست فکر کردن نخواهد بود. کودک را با کارهای غیر اساسی خسته نکنید. فعالیت های کودکی که پُر تنش و ناآرام است بسیار بی ثمر می شود. در صورتی که فشار بیش از حد به کودکان وارد کنیم عملکرد آن ها ضعیف می شود. همیشه در آغاز کار فکر کنید، چالش ها را مورد سنجش قرار دهید، فکر خود را متمرکز کنید، آن گاه از فعالیت لذت ببرید.
منبع: تبیان




دنیای خیالی
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 03:15 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

 تفکر ذهنی کودک ,خاطره  کودکان, دنیای خیالی کودکان

شما هم اگر کودکی دارید که پا به پایش دنیا را برای دومین بار زندگی می کنید، شما هم اگر گاهی می مانید که چگونه واقعیات ملموس زندگی را نشانش دهید، با ما همراه باشید.

داستانی معروف در مورد یک کشف علمی که در قرن نوزدهم اتفاق افتاده است، قدرت تجسم ذهنی انسان را به خوبی توضیح می دهد. ککوله شیمی دان معروف آلمانی ماه های زیادی را صرف حل مسأله دشوار و پیچیده ی ساختمان شیمیایی بنزن کرد. در غروب یک روز تابستانی او در ذهن خویش اتم های در حال رقص را تجسم کرد. او به دقت طرح کلی آن تصویرهای ذهنی را کشید. بعد از آن، وقتی او در کنار بخاری خوابیده بود، یک بار دیگر اتم ها در حال رقص، مقابل چشمانش ظاهر شدند. چگونگی قرار گرفتن اتم ها در کنار یکدیگر مانند مارهای چمباتمه زده ای بود که هر مار دُم مار دیگر را در دهان گرفته باشد.

ناگهان او به این نتیجه رسید که ساختمان اصلی بنزن هم باید حلقه ای شکل باشد. استفاده از تصویرهای ذهنی در تفکر، می تواند وسیله ی کمکی بسیار مهمی برای همه ی جنبه های برنامه های آموزشی مدرسه باشد. به طور مثال در یادگیری زبان به عنوان محرکی برای تخیلات، در ریاضی برای تقویت درک مفاهیم هندسی و فضایی، در طراحی و تکنولوژی به عنوان مدل های تجسمی، در علوم به عنوان استعاره هایی برای فرآیندهای پیچیده و در هنر به عنوان نمایش درونی تجربه ی خلاقانه به کار گرفته شود.

امکان خلق یک «خاطره» برای کودکان وجود دارد؛ به عنوان مثال خاطره ی گذراندن روزی در ساحل دریا را می توان از طریق هم گامی با آن ها در طی این تجربه ایجاد کرد. اگر شما قصد کنید که تصویر یک روز تابستانی گرم را در ذهن آن ها ایجاد کنید، ازآن ها بپرسید آیا می توانند تابش اشعه سوزان آفتاب را بر روی بدن هایشان احساس کنند؟ آیا می توانند شناگران دریا، آسمان بدون ابر، شن های مرطوب و لغزنده را بین انگشتان پای خود و رایحه ی هوای نمناک ساحل دریا را احساس می کنند؟ آیا می توانند صدای برخورد امواج را با ساحل دریا بشنوند؟ چنین تجسمی می تواند محرکی قوی برای نوشتن خلاق یا کارهای هنری خلاقانه باشد.

فعالیت های گوناگون می توانند تفکر ذهنی را به کودک بیاموزد و زمانی که داستانی را برای کودکان می خوانید، گاه گاهی متوقف شوید و از کودکان بخواهید تا صحنه داستان را در ذهن خود تجسم کنند. گاهی بستن چشم ها می تواند به آن ها کمک کند تا ذهن خود را روی «چشم درونی» متمرکز کنند. آن ها ممکن است صحنه هایی را که می توانند ببینند توصیف کنند یا برای پیش بینی بخش های بعدی داستان در ذهن خویش تلاش کنند.

رویکرد بعدی این است که از کودکان بخواهیم تا حدود بیست ثانیه به یک شیء پیچیده توجه کنند، سپس چشم های خود را ببندند و بکوشند آن را در قالب یک تصویر ذهنی واضح بازآفرینی کنند. به محض این که تصویر واضح و ثابت شد، بررسی کنید که آیا کودک می تواند آن تصویر را در چشم ذهن خود مانند یک تصویر کامپیوتری یا هولوگرام (تصویر سه بُعدی که به روش لیزری گرفته می شود) حرکت دهد و آن را از زوایای مختلف مشاهده کند.

در مرحله بعد از کودک بخواهید چیزی را تجسم کند که هرگز آن را واقعاً مشاهده نکرده است. به طور مثال مراحل رشد، گل دادن و پژمرده شدن گل مورد علاقه اش را در ذهن تجسم کند. سپس مسافتی را در ذهن خود بپیماید (عازم خرید شود، در جنگلی قدم بزند یا به یک سفر هوایی برود). همین که کودکان یاد بگیرند که تصورهای ذهنی می تواند در درک و به یاد سپردن حادثه ها به آن ها کمک کند، شروع به آفرینش تصورهای ذهنی مستقلی می کنند و با استفاده از این تکنیک فراگیرنده هایی کارآمدتر می شوند.
منبع: تبیان



اهمیت به ظاهر کودکم
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 03:14 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

ورود به نوجوانی,خودزشت انگاری نوجوان ,اعتمادبه نفس نوجوان

تا به حال شده فرزندتان از اینکه قد کوتاه یا بلندی دارد یا اینکه موهایش کم پشت است یا بینی بزرگی دارد یا عینکی است به شما گله کند؟ بسیاری از این ویژگی ها ذاتی است و گرچه برای برخی درمان ها و روش های پیشگیری وجود دارد، اما باید واقعیتی را پذیرفت و با آن کنار آمد. اگر این مهارت مهم را به بچه ها نیاموزید قطعا او در کنار آمدن با دیگر واقعیت های زندگی اش مشکل خواهد داشت. آیا می دانید چطور باید به فرزندتان کمک کنید ظاهرش را آنگونه که هست، بپذیرد؟

در آغاز بیایید ببینیم کدام کودکان خود را با دیگران مقایسه می کنند. کودکان ۶ ساله خودمحور هستند، یعنی فقط از زاویه دید خود به دنیا نگاه می کنند. اما بعد از اتمام ۶ سالگی و مخصوصا با ورود به نوجوانی، دید او برعکس می شود، یعنی تمام وقت فکر می کند تماشاگر خیالی دارد و تلاش می کند از زوایه دید دیگران به خود نگاه کند. نوجوان در واقع به دنبال این است که خود را مثل دیگران نشان دهد تا کانون توجه و به زعم خود زیباتر شود و چیزی برای ارائه به اجتماع داشته باشد.

مانع تشدید خودزشت انگاری نوجوان شوید
همه انسان ها در نوجوانی احساس می کنند به نوعی زشت تر از دیگران هستند، مثلا پیشانی کوتاهی دارند، دماغشان بزرگ است، قد کوتاهی دارند و... این موضوع کاملا طبیعی است. نوجوان با تفکر «احساسی» چهره خود را از دید دیگران ارزیابی می کند مثلا چون فکر می کند دماغش بزرگ است، احساس می کند دیگران هم آن را بزرگ می بینند. از سوی دیگر، در نوجوانی پدیده ای به نام «انتشار» وجود دارد. یعنی وقتی در یک جمع فردی از احساسی صحبت می کند، ناخودآگاه نوجوان هم متوجه همان احساس در خودش می شود. چیزی شبیه خود بیمارانگاری. از اینها مهم تر، واکنش هایی است که اطرافیان نوجوان به چهره و اندامشان نشان می دهند. مثلا رفتار مادری که مرتب روبروی آینه می ایستد و خود را ورانداز می کند یا در صحبت با دیگران مدام به فکر عمل های زیبایی است، الگوی بدی برای نوجوان است.

با نوجوان صحبت کنید
به نظر می رسد اولین کاری که می توانیم انجام دهیم، آموزش پذیرش ویژگی های ذاتی به فرزندمان است. برای این منظور باید اعتمادبه نفس نوجوان را با بیان ویژگی های مثبتی که دارد، تقویت کنیم. البته لازمه اش این است که خودمان به اندازه کافی اعتمادبه نفس داشته باشیم. برخورد والدین با نوجوان نیز مهم است. وقتی نوجوان می گوید ناراحت است که چه دماغ بزرگی دارد، به عنوان والدین چه رفتاری با او داریم؟ چقدر حوصله داریم با این مساله علمی برخورد کنیم؟ آیا وقت می گذاریم تا به نوجوان توضیح دهیم همه افراد در این سن خودزشت انگاری دارند و ۳ ۲ سال بعد این تفکر کاملا از بین می رود؟ چقدر عکس های دوران نوجوانی خودمان را به فرزندمان نشان می دهیم و در مورد احساساتمان در آن زمان صحبت می کنیم؟ بهترین کار قبل از قضاوت و ارائه راه حل، همفکری و هم حسی با نوجوان است. فراموش نکنید وقتی نوجوان با یک سوال، با یک گره و ناراحتی به والدین مراجعه می کند، معنی اش این نیست که پاسخ را نمی داند، قصدش این است که اطلاعاتش را با شما تبادل کند یا می خواهد واکنش های گفتاری و رفتاری شما را در مورد ناراحتی اش بسنجد. آیا رفتار شما با لبخند و روی گشاده و همراه با پذیرش است یا برعکس؟

تقویت کننده های درونی را جایگزین کنید
هیچ کس کامل نیست. همه ما عیب هایی داریم که گاهی باعث می شوند روی آنها تمرکز کنیم و از موفقیت جا بمانیم اما باید یاد بگیریم تقویت کننده های درونی داشته باشیم. شاید از بیرون مورد توجه نباشیم اما باید خود را قبول داشته باشیم. اگر فرزند شما هوش ریاضی خوبی دارد، خوب پیانو می زند، ارتباط های اجتماعی قوی دارد و... باید این مسائل را مرتب به او یادآوری کنید تا بیاموزد در زندگی داشته هایش را ببیند و بشمرد و از یادآوری آنها لذت ببرد. نوجوانان به دلیل توجه انتخابی که دارند، دست روی عیوبشان می گذارند. به فرزندتان یاد دهید زیاد به خودش آفرین بگوید: «آفرین به خودم که مرتب و منظم هستم»، «آفرین به خودم که همین طور که هستم، خودم را قبول دارم و با اینکه فلان نقص ظاهری یا عضوی دارم، این فکر عاملی برای جدایی ام از جامعه نیست» و...

اگر نقص ظاهری فرزندتان آشکار است...
گاهی نوجوان عیبی آشکار دارد. اگر این عیب قابل رفع کردن است، باید آن را برطرف کرد. اگر نیست، باید واقعیت را به او فهماند. اجازه بدهید نوجوان به خاطر عیبی که دارد و فهمیده نمی توان برای آن کاری کرد، حتی گریه کند. اگر امید واهی به او بدهید، ممکن است به بیراهه برود؛ مثلا باور کند که با خوردن فلان قرص بدون محدودیت سنی روزی ۳ سانت به قدش اضافه می شود و... انسان به صورت طبیعی و خداداد خودش مشکلاتش را انکار می کند و تبلیغات کذایی معمولا از این میل سوءاستفاده می کنند.
منبع:سلامت ایزان

 




صبر را صبورانه یاد بگیرید
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 03:14 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )


کودک ناآرام,زمان کودکی, فرزندی صبور

بی طاقت است و تحمل چیزی را ندارد، هر چه را که می خواهد باید سریعا برایش فراهم کنم و گرنه  عصبی می شود و جیغ وداد می کشد،و... این رفتارش آبرویم را برده است دیگر خجالت می کشم، می ترسم وقتی بزرگ هم شود این چنین باشد.

یکی از مولفه های اساسی بلوغ عاطفی در فرد وجود صبر است. بسیاری از افراد به دلیل نبود این خصیصه در بزرگسالی دچار لطمات متعددی می شوند. صبر خصیصه ای است که با آموزش و کسب تجربه حاصل می شود و بهترین زمان پرورش آن نیز، زمان کودکی هر فردی است.

اگر می خواهید فرزندی صبور داشته باشید بهتر است از همین عنفوان کودکی دست به کار شوید و به او یاد بدهید که چگونه صبور باشد و آرامش درونی خود را حفظ کند.
 
برای تربیت فرزند صبور، تدابیر کارساز زیر را عملی کنید: 


الگوی صبر فرزندنتان باشید
به یاد داشته باشید فرزند شما کپی بردار خوبی است، او رفتارها و واکنش های شما را با دقت می بیند و در ذهن خود ذخیره شان می کند. اگر اولین واکنش شما به هر اتفاق ناخوشایندی، از دست دادن صبر و تحمل باشد او نیز آن را یاد گرفته و در شرایط مشابه مثل شما رفتار خواهد کرد. در واقع اگر شما به طور مکرر صبر و تحمل خود را از دست بدهید، یک رفتار منفی را تقویت می کنید و مجوز استفاده از آن را نیز برای فرزندتان صادر می کنید. پس در درجه اول، توصیه می کنیم خود، در شرایط دشوار آرام باشید و صبور. تمرین نفس کشیدن عمیق، اولین گام موفقیت شماست.
 
صبر را تمرین کنید
یادگیری صبر نیاز به تمرین دارد. والدین بهتر است در فرصت های مناسب و  به بهانه های مختلف، آن را در بین اعضای خانواده به نمایش بگذارند. مثلا، با یک برنامه از پیش تعیین شده، صبر و تحمل را به صورت یک گفتگوی کوتاه با همسر، در حضور فرزندتان به نمایش بگذارید. مثلا،از همسرتان بخواهید در جواب، سوال شما که" آیا آشغال ها را بیرون گذاشته ای؟"، عکس العمل و پاسخی نداشته باشد. چند بار این سوال را تکرار کنید و پاسخی را نشنوید، بعد از فرزندتان بپرسید: به نظرت چرا پدر جواب نمی دهد؟ به نظرت چکار کنم تا او متوجه صدای من شود؛ دعوا راه بیندازم، دوباره صدایش کنم، سکوت کنم،و...تکرار این نمایش های تمرینی نه تنها باعث می شود که قدرت تحمل فرزندتان افزایش یابد بلکه او راه های مختلف پاسخدهی به شرایط  را نیز یاد می گیرد و از بین آنها مناسب ترین را انتخاب می کند.
 
اجازه دهید کودک صبر را تجربه کند
بعضی از والدین به اشتباه تصور می کنند که پدر ومادر خوب بودن یعنی این که آنها نیاز فرزندشان را بلافاصله برطرف کنند، این در حالی است که به نظر روان شناسان، آنان بزرگترین اشتباه خود را در تربیت مرتکب می شوند. در راستای تربیت سالم و آموزش صبر، لازم و ضروری است که گاهی تامین حاجت فرزند به تعویق بیفتد؛یعنی این که والدین باید  بلافاصله بعد از این که کودک خواسته اش را مطرح کرد، نیازش را برآورده نکنند.  این رفتار باعث می شود که کودک نه تنها متوجه شود که والدینش صرفا برای برآوردن نیازهای او موجود نیستند و ارزشی فراتر از آن دارند بلکه یاد می گیرد که  برای رسیدن به نتیجه، نیاز به فرصت دارد. مثلا، اگر در حال انجام کارهای شخصی تان هستید و فرزندتان در آن لحظه از شما بخواهد باطری اسباب بازی اش را عوض کنید؛ باید اجازه دهید دقایقی منتظر بماند؛  با احترام به او بگوئید: الان کار دارید و نمی توانید خواسته او را برآورده کنید، اما پس از 10 دقیقه تعویض باطری را حتما انجام خواهید داد.

از طریق بازی وارد عمل شوید
به چالش کشیدن صبر و حوصله، یکی از روش های آموزش آن است. مثلا پازلی (کمی سخت باشد) را برای فرزندتان تهیه کنید و از او بخواهید او را درست کند؛ به او بگوئید در صورت موفقیت پاداش خوبی به او خواهید داد. تلاش فرزند و ممارست او برای حل آن پازل، می تواند شروعی برای افزایش صبر باشد. کاشتن گل و گیاه و یا بزرگ کردن یک حیوان خانگی  هم، بهترین تمرین برای صبر می باشد چون کودک می آموزد با مراقبتی که همراه با صبر و حوصله است می تواند موجودی را پرورش دهد.
 
مهارت های انتظار را آموزش دهید
برای آموزش صبر، گاهی اوقات فقط باید "منتظر" بمانید. انتظار کشیدن در مطب یک پزشک و یا ایستادن در یک صف و ... می تواند برای کودک مفید باشد. در مدت انتظار سعی کنید فرزندتان را سرگرم کنید و توجه اش را به چیزی منعطف سازید تا گذشت زمان برای او کسل کننده نباشد. برای سرگرم کردن کودک بهتر است کتاب داستان یا رنگ آمیزی به همراه داشته باشید، یا از کودک بخواهید اشکال هندسی را که در اطراف می بیند برای شما نام ببرد و بشمارد و...

راه های بیان احساس را به او یاد دهید
گاهی کودکان به هنگام مواجه با یک مشکل، برآشفته و عصبی می شوند و احساسشان را با برخوردهای کلامی و فیزیکی نامناسبی بروز می دهند . در چنین شرایطی به فرزندتان یاد بدهید که با آرامش و بدون فریاد زدن و با استفاده از بیان و رفتار مناسب تری نیزمی تواند احساسش را بروز دهد. برای کسب نتیجه بهتر، توصیه می کنیم آزادی عمل و حق انتخاب به او بدهید، وقتی برای رسیدن به خواسته اش صبر و حوصله نشان داد، با مهربانی تشویقش کنید و بگوئید قدردان این رفتار خوب او هستید ولی اگر جیغ و فریاد کرد، به او توجه نکنید و بگوئید این رفتار او را ارزشمند نمی دانید و هرگز پاسخش نخواهید داد.
 
مفهوم زمان را توضیح دهید
یکی از مولفه های یادگیری صبر، درک زمان  ومفهوم وقت است . کودک، زمان های قراردادی ما بزرگسالان را متوجه نمی شود. مثلا وقتی می گوئید: بابا ده دقیقه دیگر می آید، او درکی از این زمان ندارد و ممکن است چند دقیقه ای نگذشته دوباره سوالش را تکرار کند. برای تفهیم این مطلب، بهتر است زمان را با چیزهایی که قابل درک برای کودک هستند، بیان کنید مثلا به او بگوئید: وقتی برنامه کودک تمام شد، بابا به خانه می آید.
منبع: تبیان




خورشید زندگی شما کیه ؟
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 03:13 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

پدر و فرزند,حقوق پدر,مهمترین حق پدر

تعالیم اسلامی سرشار از مباحثی است که شأن و جایگاه بی‎بدیل پدر را تبیین می‎کند. احترام و پاسداشت پدر، وظیفه‎ای ایمانی است و اطاعت از او به دنبال فرمانبری از خالق هستی، تکلیف دینی شمرده شده است، بنابراین نقش او در تربیت را نباید نادیده گرفت؛ چرا که پدر همچون خورشید در آسمان زندگی فرزند می‎درخشد و پرتو رأفت و محبت را در جان او می‎تاباند.

در زبان فارسی واژهایی چون «پدر» و «بابا» وجود داردو این عنوان به معنای مردی است که از او فرزند به وجود آمده است.در اینجا برآنیم تا بر اساس آموزه های قرآنی و روایات نورانی به بررسی حقوق پدر بر فرزند بپردازیم.البته ذکر این نکته در ابتدای بحث ضروری به نظر می رسد که بدیهی است که پدرانی که از تربیت فرزند شانه خالی می کنند و به بهانه کار و کسب مال، هیچگونه نظارتی به تربیت فرزندان ندارند، نمی توانند از فرزندان خود، توقع احترام و رعایت موازین شرعی را ، نسبت به فرزندانی که پدر در تربیت آنها موثر و پررنگ بوده را داشته باشند.بنابراین هیچگاه نقش پدر را در تربیت فرزندان، کوچک ندانید!
 
حقوق پدر
در قرآن و روایات، حقوقی برای پدر و مادر برشمرده اند، اما برخی از این دستورات ، اختصاص به پدر و یا مادر دارد که در این نوشته حقوق پدر را بررسی می کنیم:

امام زین العابدین علیه السلام فرمودند: حق پدرت این است كه بدانى او، ریشه تو است و اگر او نبود، تو هم نبودى و آن نعمت هایى كه در خود مى بینى و مى پسندى، بدان كه پدرت سرچشمه این نعمت ها براى توست . پس خدا را ستایش كرده و درمقابل این نعمت شكر نما .( امالى صدوق ، ص 371)

امیرمۆمنان علیه السلام فرمود: در هر مجلسى باشى به احترام پدر و معلمت به پاخیز، گرچه در تخت شاهى نشسته باشى! (مستدرك الوسائل ، ج 15، ص 203.)

 شخصى از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در مورد حقوق پدر سۆال كرد. پیامبر اكرم در پاسخ وى فرمودند: او را با نام صدا نكند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشیند و براى او لعن و دشنام كسب نكند. (بحارالانوار ج 71، ص 46)

متاسفانه امروزه در میان برخی جوانان و یا در فیلمها مد شده که پدر و مادر را با اسم کوچک خطاب می کنند، انگار که با دوست و یا هم سن خود صحبت می کنند، البته دوستی با پدر و مادر بسیار پسندیده است ، اما به شرطی که احترام آنها از بین نرود.

یكى از گناهان كبیره این است كه شخص ، به پدر و مادر خود دشنام دهد. پرسیدند: یارسول الله ! مگر كسى به پدر و مادر خود دشنام مى دهد؟ فرمود: بلى . او به پدر ومادر دیگران دشنام مى دهد و دیگران نیز متقابلا به والدین او فحش و ناسزا مى گویند. (كنز العمال ، ج 16، ص 476)

شخصی از امام صادق علیه السلام پرسید: خداوند متعال كه در قرآن مى فرماید: (و بالو الدین احسانا) چه معنى دارد و چگونه مى توان به پدر و مادر نیكى نمود؟ امام فرمود: احسان این است كه با آنان نیك رفتار باشى ، آنان رامجبور نكنى كه نیازهاى خود را از تو درخواست كنند، گرچه غنى باشند. ازحال و روزگار آنان بپرسی و مشكلاتشان را درك كنى ،اگر آنان به سن پیرى رسیدند، كمترین اهانتى را به آنان روا مدار وبر سر آنان فریاد نزن، اگر تو را ناراحت كردند، تو به آنان اهانت نكن واگر تو را زدند بر سرشان داد و فریاد نكن و سخنان تند نگو، به آنان سخن نیك و محبت آمیز بگو مثلا به آنان بگو: خداوند شمارا ببخشد. این از تو گفتارى نیك است. (بحارالانوار، ج 71، ص 40)

حتی اگر فرعون باشد
 چون موسى مبعوث به رسالت شد، دستور گرفت كه در برخورد با فرعون با زبان نرم و لیّن با او سخن بگوید، علت را پرسید، پاسخ شنید که، او پانزده سال زحمت تو را كشید، و از ایام شیرخوارگى تا جوانى براى بزرگ كردن تو متحمّل رنج و مشقت شد، بنابراین نسبت به تو حق پدرى دارد، و تو نباید با او بلند بلند صحبت كنى، و با خشونت با او روبرو شوى!
 
مهمترین حق پدر
بالاترین حقّی که پدر بر فرزندان خود دارد، حقّ اطاعت است. امیرمۆمنان علی علیه‏السلام می‎فرماید:  «حقّ پدر بر فرزند این است که فرزند در هر چیزی جز معصیت خداوند، از پدر اطاعت کند.»نهج البلاغة، سید رضی، حکمت 399.

برای مثال، اگر پدری فرزندش را از سفری نهی کرده باشد ولی فرزند، به مسافرت برود، باید در این سفر نمازش را تمام بخواند و روزه اش را بگیرد، هر چند که از حدّ مسافت شرعی گذشته باشد؛ زیرا سفر او حرام است.

اطاعتِ فرزند از پدر باید در حدّی باشد که اگر لازم شد، برای انجام فرامین او، خود را به سختی بیاندازد. در داستان حضرت یوسف علیه‏السلام ، پسر بزرگ برای انجام دستور پدر می‎کوشد تا در مصر بماند و بنیامین را از دست حکومت نجات دهد و خطاب به برادرانش چنین می‎گوید:«من از جای خود [یا از سرزمین مصر] حرکت نمی‎کنم مگر این که پدرم به من اجازه دهد، و یا خداوند فرمانی درباره من صادر کند که او بهترین حاکمان است.»سوره یوسف/ 80

دایره اطاعت و فرمانبری از پدر، به حدی وسعت دارد که حضرت اسماعیل علیه‏السلام برای انجام فرمان پدر بزرگوارش، ابراهیم خلیل علیه‏السلام ، به قربانگاه می‎رود و با آسودگی خاطر به پدر می‎گوید:«ای پدرم! هر چه دستور داری اجرا کن، به خواست خدا مرا از صابران خواهی یافت.»سوره صافات/ 102

بدون شک این رویداد، تنها به عنوان یک داستان تراژدی مطرح نیست؛ بلکه بیانگر نوع برخورد فرزند نسبت به پدر و اطاعت از او است که می‎بایست تا پای جان نیز اطاعت کند.

باید توجه داشت که تنها در یک مورد فرزند می‎تواند از فرمان پدر تبعیت نکند و آن زمانی است که امر پدر، به ایمان او لطمه وارد کند و او را به شرک دعوت کند:  «و اگر آن دو [پدر و مادر] تلاش کنند که برای من [حتی] از روی جهل، همتا و شریکی قایل شوی، از آنها پیروی مکن!»عنکبوت/ 8.

بدون تردید اطاعت از پدر در راستای اطاعت از فرامین الهی، موجبات خشنودی حق تعالی را فراهم می‏آورد و درهای احسان الهی را به روی انسان می‎گشاید. در مقابل، تمرد و سرکشی، نتیجه ای جز پشیمانی ندارد:
هر آن کس که پند پدر نشنود           یقین دان که روزی پشیمان شود
منبع: تبیان




مرتب کردن خانه
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 03:13 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

کودک شلخته, از کودکی تا نوجوانی,نظم آموزی کودکان

ممکن است شما از آن دست مادرانی باشید که تصمیم گرفته باشید دیگر خانه را مرتب نکنید، تا همان طور شلوغ و نامرتب بماند. اگر به این فکر افتاده اید، باید بدانید راه صحیحی انتخاب نکرده اید.

این کار به تنهایی نه تنها فایده ای ندارد، بلکه فرزندتان را آشفته تر هم می کند. بنابراین سعی کنید همزمان مهارت های لازم برای منظم بودن و مسئولیت پذیری نسبت به وسایل را نیز به فرزندتان آموزش دهید؛ تا به تدریج بتواند از عهده کارهایش برآید و روی پای خود بایستد. حال ببینیم این مهارت ها چه هستند و چطور باید آنها را به کودک آموزش داد.

نخستین زمان ابراز مخالفت، دو سالگی است. در این سن کودک کم کم به سخن گفتن مسلط می شود و مخصوصا کلمه «نه» را زیاد تکرار می کند. «بله یا چشم» لغتی است که او دیرتر به کار می گیرد.

این امتناع ها، از کودکی تا نوجوانی، به دست آوردن تدریجی استقلال و عدم وابستگی را نشان می دهد. با این حال کودک همیشه به حضور و مراقبت شما نیاز دارد. تردید در گفتن «نه یا بله» حتی در مورد چیزهایی که دوست دارد، نشان دهنده ی تمایل او برای انتخاب و اینکه اطرافیان او را به عنوان فردی «بزرگ» قبول داشته باشند، است.

او همچنین تسلط و محدودیت های شما را با رفتارهایی نشان می دهد که مواجهه با آنها چندان آسان نیست؛ اما برای رشد مطلوبش لازم است.

کودک نتایج این مخالفت ها را نیز پیش خود بررسی می کند: موارد دلخواه خود را باز هم انجام می دهد و از عمل به بقیه چشم پوشی می کند.

طبیعی است که دوست داشته باشید فرزندتان اتاقش را مرتب کند و یا دست کم، وقتی این کار را از او می خواهید، درخواست شما را رد نکند. اما شما هم باید متناسب با سن فرزندتان رفتار مناسبی را در این باره را پیش بگیرید.

بین 3 تا 5 سالگی، کودک هر چیزی را از روی تقلید یاد می گیرد؛ مرتب کردن اتاق را مانند بازی به او نشان دهید و او را در این کار همراهی کنید. او نیاز دارد بداند که این کار را از کجا شروع کند و هر وسیله را چطور سرجای خود بگذارد.

بین 6تا 11 سالگی، او تمایل دارد خود را مستقل تر نشان دهد و ترجیح می دهد اتاقش را به تنهایی مانند یک فرد بزرگسال مرتب کند. این به آن معنا نیست که او می داند چطور این کار را انجام دهد و در عین حال توصیه های شما را هم نمی پذیرد. این حس استقلال را به تدریج به او بیاموزید. دلایل صحبت های خود را برایش توضیح دهید، از تحمیل نظرات خود اجتناب کنید و به جای او وسایلش را مرتب نکنید.

اگر قوانین خانواده، مستبدانه و محدودیت ها بی حد و مرز نباشد، کودک یا نوجوان آنها را درک کرده و در نتیجه رعایت می نماید. باید توجه داشته باشید که اگر همسرتان موضوعی را در محیط منزل قدغن می کند، شما اجازه ی انجام آن را به فرزندتان ندهید. همچنین اگر او را در مورد مسئله ای آزاد می گذارید، فردا او را به همان دلیل، تنبیه نکنید. این ضد و نقیض ها باعث آشفتگی فرزند شده و مخالفت با والدین را تشدید می کند. لذا بهتر است این اصول را در نظم آموزی کودکان مورد توجه قرار دهید:

- ابراز محبت: به کودک به کسی که به او مهر می ورزد علاقه پیدا کرده او را فردی خیر خواه ، قدر شناس و قابل اعتماد می داند و به سخن او بهتر گوش می دهد .

- تناسب قوانین با سن و شرایط: قواعد و محدودیتها باید متناسب با سن بچه ها تغییر کند.

- استفاده از تشویق در نظم آموزی: تشویق غذای روح و روان است و برای پیش بردن کارها بسیار ضروری است.

- الگو دهی به کودکان: والدین علاوه بر آگاه ساختن باید در ارائه ی رفتار درست ومقررات خود بهترین نمونه برای او باشند زیرا پدر و مادر نخستین الگوی رفتار کودک اند.

- پرهیز از خشم و زور گوئی: انضباطی که بر پایه خشم و غضب استوار باشد و با زور حاکم شود همچون خانه ای است که بر پایه هایی سست بنا شود . ایجاد انضباط از راه زور پیامدهای زیانباری در پی دارد که می توان به مقاومت، بی اعتنایی ، پر خاشگری، بدخلقی، دروغ گویی، انزوا طلبی، لج بازی و فقدان اعتماد به نفس در کودک اشاره کرد.

- ثبات و پرهیز از تردید و دودلی: سستی و سهل انگاری والدین موجب بی انضباطی می شود و والدین را از هدف باز می دارد. اگر فرزندان از تردید و دو دلی والدین با خبر باشند از رعایت مقررات سر باز می زند و به بحث و جدل می پردازند و همچنین ممکن دچار سردرکمی شوند.

-  رعایت اصل تدریج در اصلاح رفتار: کسب عادت های درست به وقت نیازمند است و یکباره امکان پذیر نیست در این راه ظرفیت و موقعیت جسمی و روحی کودک را در نظر بگیرید.

-  تداوم در استوار ساختن نظم و انضباط: گر چه ممکن است کار در آغاز آسان باشد اما به سامان رساندن و به بار نشاندن آن به مراقبت نیاز دارد .

-  استفاده از اصل تغافل: بنابر اصل تغافل مربی یا پدر و مادر در نخستین برخورد با خطای کودک آن را نادیده می گیرد و به گونه ای رفتار می کند که گویا از چیزی خبر ندارد.
منابع: شادکامی و موفقیت شماره 77، سایت کودک و نوجوان؛ همراه با تغییرات و اضافات/تبیان



روزهای خاکستری رنگ
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 03:12 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

فرزند طلاق, تربیت فرزندان,فرزند پروری

به هر دلیلی که جدا شده اید ،بعد از طلاق شما و همسرتان باید کمک کنید که فرزندانتان با شرایط جدید به بهترین وجه کنار بیایند و حتی در این شرایط هم خانواده ای موفق داشته باشید.

فرزند طلاق
وقتی بچه ها یکی از والدین خود را بر اثر طلاق از دست می دهند و یا وقتی پدر و مادرشان با فرد جدیدی ازدواج می کند مشکلات و مسایلی برایشان پیش می آید .

بچه ها در هر شرایطی بچه اند و شما نباید فکر کنید که اگر به تنهایی تربیت فرزندانتان را به عهده گرفته اید یا همسری دارید که بود و نبودش فرقی نمی کند، در چنین شرایطی شیوه ها و ابزارهای فرزند پروری و زندگی خانوادگی فرق می کند. در چنین شرایطی فقط مشکلات بیشتری وجود دارد و مشکلات بیشتر نیازمند ابزارهای بیشتری می باشد.

در این وضعیت اقدامات خاصی را باید انجام دهید. واکنش کودکان به مسایلی چون طلاق و جدایی و ازدواج مجدد ، متفاوت است  اما این مسائل از نظر روانی برای آن ها آسیب زا هستند . ممکن است آن ها نگران باشند که مبادا پدر یا مادرشان رهایشان کند و این مسئله ممکن است در قالب وابستگی شدید و یا پرخاشگری ناشی از خشم بروز کند. نباید از این گونه عکس العمل ها ناراحت شوید ، بلکه به جای آن بهتر است به علت آن ها توجه کرده و با فرزندانتان همدلی کنید.

مسائل و مشکلات شما هر چه که باشد ، برای فرزندانتان ایجاد مشکل خواهد کرد و نیاز های بسیار مهم آن ها را بدون پاسخ خواهد گذاشت.  پس ناچارید به نیاز های فرزندانتان توجه و آن ها را برآورده کنید. اگر در این دوره زمانی به نیازهای فرزندانتان توجه کرده و نسبت به آن ها حساس باشید بهتر می توانید آن ها را برآورده کنید. مهم ترین نیازهای فرزندان در این دوره عبارتند از:
 
- پذیرش
پذیرش بزرگ ترین نیاز فرزندان شماست به ویژه اگر سنشان پایین باشد. آن ها به شدت در پی کسب تایید هستند زیرا احساس تعلق به خانواده در آن ها از بین رفته است.
 
- احساس امنیت خاطر
به فرزندانتان اطمینان دهید که با وجود از هم پاشیدگی خانواده خللی در مراقبت و حمایت از آن ها پیش نمی آید. رفتار شما تاثیر گذار تر از گفتارتان است. پس برای این که آن ها باور کنند که وضعیتشان تغییری نکرده سعی کنید روند معمول زندگی تان را حفظ کنید ، مثل قبل به امور تحصیلی آن ها رسیدگی کنید و بگذارید مثل قبل با دوستانشان ارتباط داشته باشند.
 
- رهایی از احساس گناه یا سرزنش خود به خاطر طلاق والدین
کودکان خود را در طلاق والدین مقصر می دانند زیرا فکر می کنند که بدرفتاری کرده اند و تصور می کنند که جدایی والدینشان ، تنبیهی است به خاطر این بدرفتاری. به فرزندانتان اطمینان دهید که در جریان طلاق ، آن ها بی تقصیرند.
واکنش کودکان به مسایلی چون طلاق و جدایی و ازدواج مجدد ، متفاوت است اما این مسائل از نظر روانی برای آن ها آسیب زا هستند . ممکن است آن ها نگران باشند که مبادا پدر یا مادرشان رهایشان کند و این مسئله ممکن است در قالب وابستگی شدید و یا پرخاشگری ناشی از خشم بروز کند

- نیاز به داشتن پدر یا مادری استوار که توانایی اداره امور را داشته باشد
شما باید در نظر فرزندانتان بهترین باشید. آن ها را از توانمندی و توانایی تان برای اداره امور مطمئن کنید. با این کار آن ها دوباره آرامش خود را بدست می آورند، پس به آن ها نشان دهید که فرد قوی و انعطاف پذیری هستید.
 
- نیاز به بچگی کردن
درمان دردهای شما وظیفه فرزندانتان نیست. اغلب اوقات ، بچه ها وقتی والینشان با بحران مواجه می شوند نقش محافظ یا ناجی آن ها را ایفا می کنند. یک لحظه فکر کنید که آیا اگر بهبود زندگی شما به عهده بچه هایتان گذاشته شود به آن ها فشار نمی آید؟!

همیشه باید دو قاعده اصلی را به ویژه در مواجهه با بحران ها رعایت کنید:
* فرزندانتان را درگیر موقعیت هایی که از عهده کنترل آن ها بر نمی آیند نکنید.
* از فرزندانتان توقع نداشته باشید که با مسایل بزرگ تر ها درگیر شوند.
 
- ثبات در زندگی
مثل قبل به تربیت فرزندان ادامه دهید . الان فرزندانتان بیش از هر زمان دیگری به ثبات در جنبه های مختلف زندگی شان نیاز دارند.آن ها باید بفهمند که زندگی همچنان ادامه دارد و آن ها هنوز بخشی از آن هستند.

هدف کلی شما باید برآورده کردن تمامی این نیازها و کاستن از تاوانی باشد که فرزندتان باید به خاطر شما و همسر سابقتان که قادر به حفظ زندگی زناشویی خود نبوده اید بپردازند.
منبع: روان شناسی خانواده موفق




با بچه ها اینگونه برخورد کنید
جمعه 21 فروردین 1394 ساعت 03:12 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

برخورد محکم با بچه ها ,روش های برخورد محکم با بچه ها

امروزه به نظر می رسد بسیاری از والدین درواقع نمی خواهند نقش پدر و مادر را ایفا کنند! البته منظورم این نیست که فرزندانشان را دوست ندارند بلکه منظورم این است نمی خواهند محکم باشند و تربیت بچه ها را جدی بگیرند !

" هری هریسون، یکی از پرفروش ترین نویسنده ها در زمینه آموزش به والدین به حساب می آید. کتاب " Rasing a Child Face the Adult Word" این نویسنده بیش از 3.5 میلیون بار به چاپ رسیده است. در بیش از 25 برنامه تلویزیونی حضور داشته است و در بیش از 75 شبکه رادیویی شرکت کرده است. کتاب های این نویسنده در بیش از 35 کشور جهان به چاپ رسیده است. این مطلب را درباره روش های برخورد محکم با بچه ها حتما بخوانید !"

 امروزه به نظر می رسد بسیاری از والدین درواقع نمی خواهند نقش پدر و مادر را ایفا کنند! البته منظورم این نیست که فرزندانشان را دوست ندارند بلکه منظورم این است نمی خواهند محکم باشند و تربیت بچه ها را جدی بگیرند !چرا که فکر می کنند گفتن "نه" موجب ریختن اشک و گریه فرزندشان می شود و یا عبارتی چون" تو دیگه دوست من نیستی" یا "ازت متنفرم" را بشنوند . بعد از بیان این عبارات و دیدن واکنش فرزندشان، به شدت احساس گناه کرده و به سمتشان رفته و با نوازش و قربان صدقه بهشان قول می دهند که حتما در اسرع وقت خواسته شان را برآورده می کنند!

مشکل این جاست. یک قانون طبیعی وجود دارد و آن این است که فرزندان برای رضایت والدین تا آنجا که بتوانند تلاش می کنند. و برای بشر لازم است این قانون ادامه داشته باشد.فرزندان کارهایی انجام می دهند که تمایلی به انجامش ندارند اما برای راضی نگه داشتن والدینشان انجامش را بر خود لازم می دانند. یک نوجوان به این علت به سمت الکل و مواد مخدر نمی رود چون می ترسد شدت خشم پدرش بیشتر از فشار و دعوت دوستانش به این کار باشد. و اینگونه یاد می گیرند که چطور تصمیم سنجیده ای بگیرند، و اینگونه خود را آماده کنند تا وارد دنیای بزرگسالی شوند.

قوانین به هر حال موجب ناراحتی کودکان و بزرگسالان می شود. گفتن "نه" چه به کودک 2 ساله و چه به نوجوان 16 ساله موجب خشم و عصبانیتشان می شود. اگر شما هم از آن دسته والدینی هستید که دیدن عصبانیت فرزندشان موجب ناراحتی و دل رحمی شان می شود پس باید منتظر عواقبش باشید: فراموش کردن قوانین و پذیرفتن هر چه بیشتر درخواست هایشان (حتی خرید ماشین به هنگام جشن فارغ التحصیلی شان!)

چرا والدین دست به چنین رفتارهایی می زنند؟ چون طاقت دیدن عصبانیت فرزندشان را ندارند! امروزه والدین آنقدر درگیر مشغله های زندگی و کاری خودشان هستند که صحبت درمورد مدرسه فرزندانشان را چیز مسخره ای می دانند. آنها ترجیح می دهند در مقابل خواست فرزندانشان کوتاه بیایند تا اینکه بخواهند به آن ها درس هایی از احترام، صداقت، اخلاقیات و ارزش ها بدهند، علتش هم این است که این چیزها درس های سختی به شمار می آیند و البته باعث دلخوری فرزندانشان نیز می شوند!


والدین محکم ده چیز را هرگز فراموش نمی کنند:
۱- فرزندان، ذاتا تروریست عاطفی محسوب می شوند. آن ها می توانند احساس ضعف و درماندگی والدینشان را حس کنند و می دانند که چگونه از این وضعیت به نفع خود بهره برداری کنند.(مستقیم به سمت قلب نشانه می گیرند!). آن ها استاد فریب دادن هستند و اگر می گویند از شما متنفرند به این خاطر است که مطمئن هستند این عبارت جواب می دهد!

۲- باید به خاطر بسپاریم اگر می خواهیم فرزندانمان را به شیوه ای درست تربیت کنیم لازم است در مقابل عصبانیتشان بایستیم و در این راه ثابت قدم باشیم.

۳- فراموش نکنید نوجوانان خصوصا از لحاظ عاطفی مثل دیوانه ها هستند! در این سن و سال مغزشان همچنان در حال رشد است پس سعی نکنید برایشان دلیل و برهان بیاورید تا قانع شوند چون در این حالت انگار دارید برای مغز یک کلم برهان می آورید! شما نمی توانید طرز تفکر آن ها را تغییر بدهید اما قطعا می توانید در واکنش خود تغییر ایجاد کنید.

۴ - اجازه دهید فرزندتان عصبی بشود اما نه به شکلی توهین آمیز و نپخته.

۵ - نیاز نیست با جوش و خروش بسیار خشم خود را بیان کنید. زمانی که رفتارآن ها موجب خشمتان می شود در حد اعتدال عصبانیتتان را نشانشان دهید و بخواهید تا برخوردشان را تغییر دهند. مساله مهم این است که دریابیم "چه کسی" باید "چه کسی" را راضی نگه دارد.

۶- هنگامی که فرزندتان عصبی می شود حتما بر این قضیه که متوجه گفته ها و رفتارشان در حین عصبانیت باشند، پافشاری کنید.

۷- بدانید که خشم فرزندتان موقتی است و دلیل این عصبانیت ها هر روز متفاوت از روز قبل است.
بدانید هرچه واکنشتان نسبت به عصبانیت فرزندتان کمتر باشد و هرچه بیشتر با این خشم کنار بیایید، هر دویتان کمتر درگیر تداوم مشکلتان می شوید.

۸- هرگز علت گفتن "نه" را توضیح ندهید. تنها گفتن " اینجا خانه من است، این ها قوانین اینجا هستند، و نه" کافی است. اگر بخواهید بیش از این ها به فرزندتان بگویید و یا دلیل و برهان بیاورید شک نکنید که آن ها همراه با این توضیحاتتان وارد بحث و جدل می شوند.

۹- می توانید بخاطر رفتارهای فرزندتان عصبی شوید، حتی می توانید سرشان داد بکشید و بخاطر رفتارهای بدشان تنبیهشان کنید اما این ها به این معنی نیستند که فرزندتان را دوست ندارید.

۱۰- والدین بی باک می دانند رها کردن فرزندان آن هم درست زمانی که فرزندشان به آن ها به عنوان یک دوست نیاز دارد نه تنها بی شهامتی است بلکه یک شکست به شمار می آید. بدون وجود مسائلی چون قانون، تنبیه، نظم و انتظار، در پرورش فرزندانمان، نسلی که از کودکانمان به وجود می آید نسلی خواهد بود که در آن فرزندانمان برای همیشه کودک باقی خواهند ماند.

منبع:آی بانو

 




ویتامین ضد افسردگی
پنجشنبه 20 فروردین 1394 ساعت 04:34 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

افسردگی فصلی,مقابله با افسردگی,مقابله با افسردگی فصلی

کمبود ویتامین D که در زمستان شایع است باعث بروز افسردگی فصلی می شود.
افسردگی فصلی ناشی از تغییرات فصلی است و معمولا حدود 10 درصد افراد را درگیر می کند.

این افسردگی با شروع فصل پاییز، آغاز و در زمستان نیز ادامه می یابد. این مشکل به مکانیسم های مختلف بیولوژیکی و روانی مربوط می شود.

این نوع افسردگی با علائمی مانند خستگی، کاهش انرژی، عدم تمرکز، بی علاقگی نسبت به انجام کارها، تحریک پذیری، نیاز افراطی به خواب و اشتهای زیاد به مصرف قند خود را نشان می‌دهد.

نتایج پژوهش جدیدی که در Medical Hypotheses به چاپ رسیده است نشان می دهد که بین افسردگی فصلی و کمبود نور(کمبود ویتامین D بدن) ارتباط وجود دارد.

تیمی از محققان بین المللی(آمریکایی و استرالیایی) روی صدها مقاله ی چاپ شده بررسی هایی انجام دادند تا ارتباط ویتامین D و بروز افسردگی فصلی بررسی کنند. محققان به این نتیجه رسیدند که ارتباط زیادی بین کمبود ویتامین D و افسردگی فصلی وجود دارد.

باید بدانید که ویتامین D موجود در سیستم عصبی مرکزی می تواند روی ترشح سروتونین و دوپامین تاثیر بگذارد. به همین دلیل است که این ویتامین در ابتلا به افسردگی تاثیر دارد. محققان به این نتیجه رسیده اند افرادی که از این نوع

افسردگی رنج می برند دچار کمبود ویتامین D نیز هستند
ویتامین D در اثر تماس پوست با اشعه های ماورای بنفش در خود پوست تولید می شود؛ البته صرفا زمانیکه طول موج زیر 313 نانومتر باشد.

باید بدانید که ویتامین D موجود در سیستم عصبی مرکزی می تواند روی ترشح سروتونین و دوپامین تاثیر بگذارد. به همین دلیل است که این ویتامین در ابتلا به افسردگی تاثیر دارد. محققان به این نتیجه رسیده اند افرادی که از این نوع افسردگی رنج می برند دچار کمبود ویتامین D نیز هستند.

همچنین باید بدانید که ویتامین D دارای گیرنده هایی در هیپوتالاموس است که باعث کنترل ریتم خواب و بیداری می شود. در نتیجه محققان توصیه می کنند برای برخورداری از سلامت روحی لازم است که میزان ویتامین D بدن تان را به خصوص در فصل زمستان بالا ببرید. اگر به اندازه ی کافی از نور خورشید برخوردار نیستید حتما مصرف مواد غذایی حاوی این ویتامین را افزایش دهید و با مشورت پزشک مکمل ویتامین D مصرف کنید.
منبع: lanutrition/تبیان
 




آموزش شاد بودن
پنجشنبه 20 فروردین 1394 ساعت 04:33 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

بسیاری معتقدند که شاد بودن قواعد مشخصی ندارد. اما با کمال احترام باید بگوییم که اینطور نیست و اگر هر روز این شعارها را ملکه ذهن خود کنید، لذت یک زندگی شاد را خواهید چشید.

1.    سعی می کنم تحت هر شرایطی با دیگران مهربان باشم.

شاد بودن,زندگی شاد ,لذت یک زندگی شاد

2.    شکرگزاری را هیچ گاه فراموش نمی کنم.

3.     زندگی را بی هیچ افسوسی زندگی خواهم کرد.

4.    اجازه نمی دهم چیزی به من تحمیل شود.
 
5.    همیشه سعی می کنم ماجرا را از زاویه دیگری نیز بنگرم.

6.    سعی می کنم خنده رو باشم. 

7.    به طور مداوم به اطرافیانم یادآوری می کنم که چقدر و چرا دوستشان دارم.

شاد بودن,زندگی شاد ,لذت یک زندگی شاد

8.    هر روز به ظاهر خود توجه می کنم، ظاهر خوب داشتن به من حس خوبی می دهد.

9.    ظاهرم را همانطور که هست می پسندم.

10.    تفاوت هایی که با دیگران دارم را می پذیرم.

11.    بخشش را فراموش نمی کنم زیرا من شایسته صلح و دوستی هستم.

12.    خودم را با دیگران مقایسه نمی کنم.

13.    صرفنظر از سختی مسیر، از هدفم دست نمی کشم.

14.    در میان افرادی می مانم که بخوبی با من رفتار می کنند. کسی که مرا دوست داشته باشد، به من آسیب نمی رساند.

15.    باور می کنم که هر چیزی شدنی است و هیچ چیز غیر ممکن نیست.

16.    زندگیم را صرف راضی نگه داشتن افراد نمی کنم.

شاد بودن,زندگی شاد ,لذت یک زندگی شاد

17.    احساسات و عقایدم را ابراز می کنم.

18.    همیشه کاری که درست است را انجام می دهم حتی اگر برایم دشوار باشد.

19.    هر شکست را یک تجربه آموزنده می دانم.

20.    با اطرافیانم طوری رفتار می کنم که انتظار دارم با من رفتار شود.

21.    همیشه خودم خواهم بود.
منبع:برترین ها

 





راز موفقیت کشف شد
پنجشنبه 20 فروردین 1394 ساعت 04:32 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )


راز موفقیت,موفقیت افراد ,دلیل موفقیت

چرا مردم موفق می شوند؟ آیا باهوش بودن یا خوش شانس بودن دلیل موفقیت این افراد است؟ «ریچارد سنت جان» هیچ یک از این دو عامل را دلیل موفقیت نمی داند. در حقیقت این سخنران، موفقیت را در زمان انجام کاری که به آن عشق می ورزید، به دست آورده است.

او بیش از یک دهه از عمرش را به مطالعه، بررسی و تحلیل داستان های موفقیت افراد مختلف گذرانده است. حاصل فعالیت های گسترده او در هشت کلمه جادویی، سه دقیقه شگفت انگیز و یک کتاب موفق خلاصه می شود.

جرقه این پروژه در هواپیما و بو سوالی که یکی از مسافران درباره دلایل واقعی موفقیت از او پرسید، زده شد و همین پرسش باعث شد ریچارد 10 سال از عمرش را به بررسی فرآیند موفقیت و مصاحبه با بیش از 500 فرد بسیار موفق در حوزه های مختلف اختصاص دهد.

او ابتدا دلایل موفقیت این افراد را از آنها جویا شد و سپس با بررسی و تحلیل پاسخ های دریافتی، داده های به دست آمده را در پایگاه داده های منظم گردآوری کرد و در نهایت توانست هشت ویژگی مشترک افراد موفق را شناسایی کند.

او بر همین اساس کتاب پرفروش و موفق «هشت نکته برای عالی بودن» را منتشر کرد که در واقع این کتاب گنجینه ای ارزشمند از راه های موفقیت افراد بسیار موفق است.

ریچارد با نگارش و انتشار این کتاب، این رازهای طلایی را با خوانندگان به اشتراک می گذارد. این رازها به مخاطبان کمک می کند تا در مسیری که در پیش گرفته اند، موفق شوند و به هدف خود که ممکن است راه اندازی کسب و کار، تغییر جهان، رهایی از فقر، تشکیل خانواده، آموزش فرزندان و ... باشد دست یابند.

این کتاب حس اعتماد به نفس افراد را تقویت کرده و توانمندی های بالقوه و بالفعل آنها را شناسایی می کند. در ادامه، متن سخنرانی شگفت انگیز سه دقیقه ای ریچارد سنت جان را می خوانید.


سخنرانی مختصر سه دقیقه ای امروز نسخه فشرده سخنرانی دو ساعته ای است که برای دانش آموزان دبیرستانی ارائه می دهم. همه چیز از روزی شروع شد که سوار هواپیما شده و در راه آمدن به کنفرانس «تد» بودم. تقریبا هفت سال پیش بود. در صندلی کنار من دختر نوجوانی نشسته بود که به نظر می رسید دبیرستانی باشد.

این دختر خانواده بسیار فقیری داشت و می خواست در زندگی اش موفق شود. او سوال بسیار ساده ای را از من پرسی و گفت: «چه عاملی باعث دستیابی به موفقیت می شود؟»

از اینکه نمی توانستم پاسخ مناسبی به این نوجوان بدهم، احساس بدی داشتم. زمانی که از هواپیما پیاده شدم و به کنفرانس تد آمدم، در همان ابتدای ورود به سالن به طور ناگهانی و گویی که به من الهام شده باشد، به خودم گفتم: «خدایا! من داخل اتاقی هستم که پر از افراد موفق است. بهتر نیست از همین افراد دلایل و عوامل موفقیت شان را جویا شوم و پاسخ هایشان را با کودکان و نوجوانان به اشتراک بگذارم؟»

و امروز هفت سال از آن روز سرنوشت ساز گذشته است و من در این مدت با 500 فرد موفق مصاحبه و گفتگو کرده ام و قصد دارم در این سخنرانی شما را با آنچه که به موفقیت می انجامد، آشنا کنم.

راز موفقیت,موفقیت افراد ,دلیل موفقیت

1- اشتیاق؛ انگیزه ما برای طی مسیر
نخستین عامل موفقیت، اشتیاق است. «فریمن توماس»، طراح اتومبیل شرکت دایملر کرایسلر، اشتیاق را عامل انگیزه بخش و هدایتگر خود برای رسیدن به موفقیت می داند؛ پس افراد موفق کاری را انجام می دهند که به آن عشق می ورزند و تنها کسب درآمد به آنها انگیزه بیشتر نمی دهد. نکته جالب اینجاست که اگر کاری را با علاقه انجام دهید، پول و درآمد هم خود به خود به دست می آید.

2- کار برایتان مثل تفریح باشد
دومین عامل، کار و تلاش است. «روپرت مورداک»، مدیرعامل سرشناس چندین شرکت بزرگ و موفق و یکی از غول های رسانه ای جهان، کار و تلاش را عامل ضروری موفقیت می داند. به گفته او، هیچ چیز آسان به دست نمی آید و کار و تلاش هم به نوبه خود مفرح و سرگرم کننده است.
درست شنیدید روپرت مورداک معروف، کار و تلاش را سرگرم کننده می داند؛ پس افراد موفق کار کردن را نوعی تفریح می دانند و سخت برای آن تلاش می کنند. در حقیقت این افراد معتاد کار نیستند و واقعا از کار و تلاش خود لذت می برند.

3- تمرین مداوم و دیگر هیچ
«الکس گاردا»، مدیرعامل یکی از شرکت های موفق تولید کننده بازی های رایانه ای، تمرین و ارتقای مهارت ار راز موفقیت می داند. به نظر او موفق شدن عجیب و وابسته به یک فرمول جادویی نیست و تنها نیازمند تمرین و تمرین و تمرین است.

4- تمرکز بر هدف واحد
عامل بعدی تمرکز است. «نورمن جویسن»، فیلمساز معتقد است برای موفق شدن باید تنها بر روی یک هدف تمرکز کرد.

5- اراده ترغیب کننده
حالا نوبت به اراده می رسد. «دیوید گالو»، دانشمند علوم دریایی، اراده جسمی و روحی را یکی از عوامل مهم موفقیت می داند و بسیار بر توجه به آن تاکید می کند. افراد موفق با اراده قوی خود اعتماد به نفس را در وجودشان به وجود می آورند و خود را از تردید و خجالت رها می کنند.

«گلدی هاون»، بازیگر معروف آمریکایی، اعتراف می کند که در ابتدا نسبت به خود و توانایی هایش دچار شک و تردید بود و خود را به اندازه کافی باهوش و خوب تصور نمی کرد. او فکر می کرد که هرگز موفق نخواهد شد؛ البته ترغیب خود و ایجاد اراده همیشه چندان هم آسان نیست.

مادرها همیشه منبع خوبی برای ایجاد انگیزه، اراده و پشتکار هستند. «فرانک گری» که معماری موفق و شناخته شده است، مادرش را عامل ایجاد انگیزه و اراده در خود می داند.

6- ارائه خدمات ارزشمند
خدمت کردن به دیگران عامل هفتم موفقیت است. «شروین نولاند»، استاد جراحی دانشگاه یِیل آمریکا، خدمت در کِسوت یک پزشک را نوعی امتیاز ویژه می داند. بسیاری از کودکان و نوجوانان آرزو دارند روزی میلیونر شوند؛ پس باید به این بچه ها یاد داد که با ارائه خدمات ارزشمند به دیگران می توان به این آرزو رسید و ثروتمند شد.

7- ایده های ناب و خلاق
برخورداری از ایده های ناب و ارزشمند یکی دیگ راز عناصر لازم برای دستیابی به موفقیت است. بیل گیتس، مدیرعامل مایکروسافت، می گوید: «من یک ایده ناب و فوق العاده داشتم و می خواستم نخستین شرکت تولیدکننده نرم افزارهای ویژه رایانه های شخصی و خانگی را راه اندازی کنم.»

به نظر من هم ایده گیتس بسیار خوب بود. خلق ایده های ناب، فرآیندی عجیب و جادویی نیست؛ در واقع این فرآیند از چند مرحله بسیار ساده تشکیل شده است که توجه به اطراف و کنجکاوی از عناصر ضروری آن به شمار می رود.

8- مقاومت در برابر ناملایمات
بالاخره نوبت هشتمین عامل، یعنی سماجت رسید. شما باید در برابر شکست سمج باشید، روحیه خود را نبازید، در برابر ناملایمات مقاومت کنید و در نهایت مقابل انتقادها، طرد شدن ها، فشارها و آزار دیگران جا نزنید.

باور کنید با توجه به این هشت عامل می توانید به آسانی به فردی موفق تبدیل شوید. به من اعتماد داشته باشید و این هشت توصیه را سرلوحه کار خود قرار دهید. مطمئنم هرگز پشیمان نخواهید شد.
منبع:مجله موفقیت




اراده ی قوی داشته باشید
پنجشنبه 20 فروردین 1394 ساعت 04:32 ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد ترابی | ( نظرات )

تقویت اراده,راه های تقویت اراده, اراده قوی

آیا گاهی احساس می کنی حوصله نداری دست به کاری بزنی؟ آیا گاهی احساس می کنی در برابر کاری که باید انجام دهی، مقاومت به خرج می دهی و بهانه می آوری؟ آیا عادت هایی داری که دلت می خواهد آن را تغییر دهی، ولی اراده قوی و قدرت لازم را نداری؟

یادت باشد قدرت اراده و انضباط می تواند زندگی ات را متحول کرده و قدرت درونی ات را که برای موفقیت و رشد معنوی مهم است، فعال کند. داشتن یا نداشتن این مهارت ها عامل عمده ای است که تو را به سوی موفقیت یا ناکامی می برد. این قضیه برای تمام امور خواه پیش پاافتاده یا اساسی نیز بسیار مهم است.

تعریف اراده و روش های تقویت آن

کمی در مورد سوالات زیر فکر کن:
•    چندبار قصد پیاده روی داشتی و می دانستی که پیاده روی حالت را بهتر می کند ولی تنبلی به تو اجازه این کار را نداد و به جای آن در خانه ماندی و تلویزیون تماشا کردی؟

•    چندبار سعی کردی عادت غذایی ات را تغییر دهی، سیگار کشیدن را ترک کنی، صبح زودتر از خواب بیدار شوی، اما اراده ای برای انجام این امور نداشتی؟

•    چندبار کاری را با ذوق و شوق شروع کردی، ولی آن را نیمه تمام گذاشتی؟

اگر جواب هایت ناامید کننده است، ناراحت نباش؛ چون می توانی با اراده ای قوی رفتارت را بهتر کنی.

اراده یعنی چه؟
•    اراده نیرویی باطنی است که برای تصمیم گیری، شروع کار، انجام اهداف و وظایف در برابر عقب انداختن کارها و تنبلی، نقش پادزهر را ایفا می کند.

•    اراده توانایی و مهارتی است که می تواند انگیزه ها و هوس های مضر و غیرضروری را کنترل یا رد کند.

•    اراده توانایی تصمیم گیری و پیگیری با عزم راسخ است تا آن هدف و تصمیم با موفقیت به پایان برسد.

•    اراده نیرویی درونی است که تو را مجبور می کند به میل خود و از روی هوس رفتار نکنی.

•    اراده نیرویی درونی است که به تو امکان می دهد، بر تمام موانع و سدهای بیرونی غلبه کنی.

نیز باید توجه کنی انضباط شخصی با قدرت اراده همراه است و به تو قدرت می دهد برای انجام هرکاری سماجت و پافشاری کنی و مهارتی است که رضایت فوری و لذت و خوش ناگهانی را مهار می کند تا به چیزی که برایت بهتر و خوشایندتر است، این دو برسی؛ حتی اگر برای رسیدن به آن، مجبور شوی با مشکلات رو به رو شوی.

این دو مهارت مهم، یعنی اراده و انضباط شخصی، تو را بسیار قدرتمند، توانا و فردی مسئول می کند؛ در نتیجه می توانی به راحتی رفتار و اعمال خود را انتخاب کنی. وقتی اراده تو قوی شود، می توانی در مورد هرکاری که می خواهی انجام دهی، به خوبی فکر کنی. اراده باعث می شود اهداف تو معقول باشند.

وقتی اراده ات قوی باشد می توانی با تلاش و تقلا و استقامت، هر آنچه را بخواهی به دست بیاوری.

روش های تقویت اراده
1-    تعیین هدف: کاری را که دلت می خواهد انجام دهی به طور دقیق مشخص کن، هدف تو باید شفاف، قابل اجرا، مطابق توان و استعداد تو و واقع بینانه باشد. اگر هدف تو جنبه بلندپروازی داشته باشد و خارج از توانایی های شخصی ات باشد، با مشکلاتی مواجه می شوی که نتیجه آن، ناامیدی و دلسردی خواهدبود و تو را از ادامه کار باز می دارد؛ چون خود را ناتوان و بی اراده می بینی که همین موارد منفی موجب فشار عصبی در تو می شوند.

2-    شناخت توانایی: در وجودت توانایی و استعداد خاصی نهفته است. باین این ها را کشف کنی و برای رسیدن به اهدافت آن ها را به کار ببری.

3-    برنامه ریزی: باید برایت تمام امور خودت برنامه ای منظم داشته باشی؛ پس هر روز که از خواب بیدار می شوی، برنامه های خودت را طبق اولویت یادداشت کن و خودت را موظف کن که تک تک آن ها را انجام دهی، در صورت تخلف در هر ک دام خودت را تنبیه و در صورت موفقیت در اجرای هرکدام خودت را تشویق کن و به خودت پاداش بده.

4-    تلقین: هر کلامی که از دهانت بیرون می آید، باور تو را می سازد. وقتی می گویی: «من آدم زرنگی نیستم»، در حقیقت حکم محکومیت خود را صادر کرده و به کائنات فرمان داده ای که تمام موارد منفی را به سویت سرازیر کند؛ سعی کن زمانی که گفت و گوی ذهنی با خودت داری، کلام تو از موضع قدرت باشد؛ چون هر آنچه را که به خودت می گویی، چندبرابرش به خودت بر می گردد. اول ذهنت را بررسی کن و ببین بیشتر اوقات خودگویی هایت مثبت است یا منفی؛ چون زیربنای هستی، تفکر است. اگر می خواهی مواردی عالی و مثبت در زندگی برایت پیش بیاید. نگرش و ذهنیت خود را تغییر بده و یادت باشد که نود درصد تغییرات خوب و بد زندگی ات به نوع نگرش تو نسبت به رویدادهای زندگی بستگی دارد و ده درصد آن به وقایع بیرونی وابسته است.

مشکل افراد شکست خورده ای که دست از تلاش برداشتند، این است که خبر نداشتند در یک قدمی موفقیت هستند. راز موفقیت من در این بود که هرگاه برای بازکردن دری تلاش می کردم و باز نمی شد، با اراده ای قوی بارها و بارها تلاش می کردم و با خودم می گفتم: «حتما این کلید اراده، صدمین بار در را به رویم خواهد گشود.» «ادیسون»

تدریجی بودن قدرت اراده
نمی توانی انتظار داشته باشی یک شبه صاحب اراده ای قوی شوی. برای این کار می توانی اول از امور جزئی شروع کنی.

1- مثلا اراده کن که هر روز صبح نیم ساعت زودتر از خواب بیدار شوی یا اگر عادت به ورزش کردن نداری، سعی کن ده دقیقه از صبح خود را به ورزش اختصاص دهی.
2- به خودت قول بده کاری را که برایت سخت است و به خاطر تنبلی مرتب از زیر آن در می روی، انجام دهی.

تمرینات تقویت اراده
تمرین شماره یک: اگر در اتوبوس یا مترو نشسته ای و می بینی فرد مسنی وارد می شود، بلندشو و جای خود را به او بده. این تمرینی است برای غلبه کردن بر مقاومت ذهنی و روحی خودت.

تمرین شماره دو: اگر کلی ظرف کثیف در سینک آشپزخانه است که باید شسته شوند و تو به خاطر تنبلی، شستن آن ها را عقب می اندازی، به سرعت بلند شو و آن ها را بشور و اجازه نده تنبلی تو را کنترل کند. وقتی این گونه عمل کنی، قدرت اراده ات تقویت خواهدشد.

تمرین شماره سه: به خانه می آیی و مستقیم سراغ تلویزیون می روی؛ چون احساس تنبلی می کنی، نمی خواهی دوش بگیری، پس بر این حال و هوا غلبه کن و اول سراغ دوش گرفتن برو.

تمرین شماره چهار: اگر دوست داری همیشه قهوه یا چای را با شکر بنوشی، یک هفته تمرین کن و چای یا قهوه ات را بدون شکر بنوش و اگر عادت به مصرف زیاد چای در روز داری، سعی کن در مدت ده روز آن را به دو فنجان در روز برسانی؛ چون در این صورت می توانی عادت هایت را کنترل کنی یا آن ها را تغییر دهی.

تمرین شماره پنج: اگر برای بالارفتن می توانی از آسانسور یا پله استفاده کنی، پله را انتخاب کن؛ البته اگر تعداد طبقات خیلی زیاد نباشند.

درواقع با تقویت قدرت اراده، قدرت درونی خود را آشکار می کنی که باعث می شود بر عادت های مضر خود غلبه کنی، راحت تر تصمیم بگیری و جرئت پیدا کنی که تمام موانع را از سر راه خود برداری و موفق شوی.
منبع:مجله موفقیت/برترینها